ما،صنایعی ها
حسه عجیبیه دوباره اومدن تو میهن بلاگ و گذاشتن یه پست جدید پس از مدت ها.
تنها دلیل برگشتم این بود که دیدم بعد از مدت ها بازم امار بازدید بالای بیستاس با اینکه کلی وقته همه این وبلاگ رو فراموش کردیم.
امیدوارم با گذاشتن این مطلب بازم اولین و قدیمی ترین محیط مجازیمون جون بگیره.
پس همکلاسی پاشو بیا گردگیری!!!
کاریکاتورا رو ببینید اگه هم حرفی تو دلتون بود چه در مورد کاریکاتورا چه هر چیز دیگه ای ما گوشمون شنوای شنواس.
















راستی هر چن وقت یه بار به این جا سر بزنید
شاید یه خبرایی تو راه باشه.
به نام خالق عدل
«ما را چه شده؟»
نمی
دونم باید از کجا شروع کنم ، اصلا نمی دونم باید چی بگم ، نمی دونم ، واقعا نمی
دونم ... ولی فقط اینو خوب می دونم که باید شروع کنم باید بگم.
همه ی ما در زندگی اختلافات زیادی را مشاهده می کنیم. اختلافات سیاسی ، عقیدتی ، طبقاتی و... که هر کدام از این اختلافات سر منشاء و دلیلی دارد. حال دو نوع اختلاف داریم، یکی این است که دو گروه که در یک موضوع اختلاف نظر دارند در تقابل یکدیگر قرار میگیرند و دیگری این است که کاری به کار یکدیگر ندارند. در حقیقت نمی شود گفت که کدام یک از این دو حالت بهتر است چون بستگی به نوع اختلاف دارد ولی به طور حتم و با قطعیت کامل می شود گفت که این اختلاف است که بد است و باید ، تاکید می کنم باید تبدیل به اتحاد شود. اصلا این یکی از قوانین کائنات است به طور مثال: روزی خواهد رسید که خورشید تمام سیارات را در خود می بلعد و همچنین تمام کهکشان در هم فرو می رود و تمامی کائنات یکی می شود یا روزی خواهد رسید که تمام انسان ها بر روی کره ی خاکی به اتحاد می رسند و همچنین خدا واحد است ، پس ما هم باید یکی شویم. حال می رویم سر اصل مطلب «بچه های صنایع 88». من می بینم و شما هم می بینید و می دانید که صنایع 88 دچار اختلاف شده. شما بهتر از من می دانید که این اختلاف از کجا و توسط چه کسی ایجاد شد و پس از آن چه کسانی به این اختلافات دامن زدند. چه جلساتی که توسط سران این دو گروه (البته زیاد نمی خواد جدی بگیرید.) تشکیل شد و باعث فاصله گرفتن هر چه بیشتر بچه ها از هم شد. در همین جلسات بود که تصمیم گرفته شد یک وبلاگ دیگر ساخته شود و همچنین وقایعی که در آمفی تئاتر شهید صرفی در آن روز معروف افتاد همه و همه در این جلسات تصمیم گیری شده بود. اختلاف ایجاد شده در بچه های صنایع 88 از نوع اول ، یعنی در تقابل یکدیگر است و این خیلی ضرر خواهد رساند به صنایع 88 و جالب تر این است ، افرادی که در جریان این اختلافات حضور دارند معتقدند که ، نه ، ما کار خودمان را می کنیم و کاری به کار دیگران نداریم ولی اشتباه می کنند. مهم این است که ما الان راهمان را اشتباه می رویم ، در راهی قدم بر می داریم که پشتمان به رفیقمان است و با هر قدمی که بر می داریم یک قدم از یکدیگر دورتر می شویم باید رو برگردانیم و چشم در چشم هم کلاسیمان قدم برداریم آن وقت است که در راه درست قدم می زنیم و نه تنها به رفیقمان بلکه به اتحادی که باید ، نزدیک تر می شویم.
معلم پای تخته داد میزد
صورتش از خشم گلگون بود
دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود
آخر کلاسی ها لواشک بین خود تقسیم میکرد
و آن یکی در گوشه ای دیگر جوانان را ورق میزد
برای آنکه بی خود های و هوی میکرد
و با آن شور بی پایان تساوی های جبری را نشان میداد
دلم می سوخت
با خطی خانا به روی تخته ای که از ظلمت تاریکی غمگین بود
تساوی را چنین نوشته یک با یک برابر است
از میان جمع شاگردان یکی برخواست
همیشه یک نفر باید به پا خیزد
به آرامی سخن سر داد
تساوی اشتباهی فاحش و محظ است
نگاه بچه ها ناگه به سویی خیره گشت
و معلم مات بر جا ماند
و او پرسید:
اگر یک فرد انسان واحد یک بود آیا باز یک با یک برابر بود ؟
سکوت مدهوشی بود و سوالی سخت
معلم خشمگین فریاد زد آری برابر بود
و او با پوزخندی گفت و او با پوزخندی گفت
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آن که زور و زر به دامن داشت بالا بود
وانکه قلبی پک و دستی فاقد زر داشت پایین بود
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آن که صورت نقره گون چون قرص مه می داشت بالا بود
وان سیه چرده که می نالید پایین بود
اگریک فرد انسان واحد یک بود این تساوی زیر و رو می شد
حال می پرسم یک اگر با یک برابر بود
نان و مال مفت خواران از کجا آماده می گردید
یا چه کس دیوار چین ها را بنا می کرد ؟
یک اگر با یک برابر بود
پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد ؟
یا که زیر صربت شلاق له می گشت ؟
یک اگر با یک برابر بود پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد ؟
معلم ناله آسا گفت بچه ها در جزوه های خویش بنویسید
یک با یک برابر نیست!!!!
مجبورم اینا رو بنویسم با وجود اینکه نمی خواستم با وجود اینکه نمی خوام ظاهر سازی کنم اما نشد.
نمی دونم تا حالا شعر بالا رو خونده بودین .اما ما داریم با چشمامون اینو تو کشورمون می بینیم.5 نفر رو این چند روز به جرم مهارب بودن اعدام کردن خیلی راحت چرا؟این مطلب رو نوشتم چون این سوال فکرمو مشغول کرده بود.اینجا تعریف همه چی عوض شده مخالف یعنی مهارب.
"فرزاد کمانگر"و"فرهاد وکیلی"و"علی حیدریان"و"شیرین علم هولی"این چهار نفر به جرو همکاری با احزاب کردستان یک سال بود زندانی بودن اما چرا توی یه دادگاه غیر علنی حکم اعدامشون اعلام میشه بر می گرده به نامساوی بالا.یادمون باشه که یه روزی یک با یک برابر میشه همه ایرانیا با هم برابر هم کرد هم ...
مردی زیر باران از دهکده کوچکی می گذشت . خانه ای دید که داشت می سوخت و مردی را دید که وسط شعله ها در اتاق نشیمن نشسته بود.
مسافر فریاد زد : هی،خانه ات آتش گرفته است! مرد جواب داد : میدانم.
مسافر گفت:پس چرا بیرون نمی آیی؟
مرد گفت:آخر بیرون باران می آید . مادرم همیشه می گفت اگر زیر باران بروی ، سینه پهلو میکنی.
زائوچی در مورد این داستان می گوید :
خردمند کسی است که وقتی مجبور شود بتواند موقعیتش را ترک کند.
هدف از پست قبلی اگاه و مطلع شدن شما بود که تا حدودی اثر کرد،همچنین دیگه لزومی نداشت که رو صفحه ی بلاگ بمونه. فقط من یه دعا میکنم : ای مهربانترین مهربانان، به من چشمانی حقیقت بین و عقلی بدون بغض و کینه و دلی به وسعت اسمان و به زلالی چشمه ی محبتت عطا فرما،ای مهربانم تا ابد دوستت دارم.
به نام خدا
به نام استوار قامتی مهندسی صنایع
سلام:
1.بلاگ قرار بود یه مرجع اطلاع رسانی از صنایع و صنایعی ها به صنایعی ها.نه روزشمار و دیوان اشعار و کتاب آموزشی رایانه و اعلامیه ی تبریک و تسلیت.بلاگ داره از مسیر اصلیش خارج میشه.خواهشم اینه پست های بی مربوط دیگه ارسال نکنیم .اون پست ها رو هم خودمون حذف کنیم.
2.نه اختلافی که پیش اومد بر سر قدرت و ریاست بود و نه اتحاد و مشارکت های امروز به معنی تقاضای تقسیم قدرته!
3.ما تموم نشدیم.خسته نمیشیم و از تلاش دست نمیکشیم.
این بار برای جلسه ی عمومی دوم و اردو برنامه ریزی و هماهنگی بیشتری میشه.
کارای دانشجویی آینده ی صنایعی های 88 علم و صنعت رو به زودی قوی تر و با نظمی نوین مشاهده خواهید کرد.
و منتظر حمایت و استقبال حداکثری هستیم.
4.منتظر خبرهای جدید درباره حرکت ها و فعالیت های جدید باشیم.و بدونید هنوز همه ی ما یه خانواده ی بزرگیم.
سلام
بعد از بحث هایی که به صورت مجازی توی وبلاگ ها شکل گرفت ، به عنوان یکی از کسانی که سهمی برای صحبت کردن داشت ترجیح دادم سکوت کنم تا از احساساتی که برام ایجاد شده بود کاسته بشه .
فکر می کنم الان زمان مناسبی برای کمی حرف زدن باشه .
وحید عزیزی اولین کسی بود که توی ورودی ها باهاش آشنا شدم و این آشنایی توی اردوی معارفه قوت گرفت تا اونجایی که قرار بود هم اتاقی بشیم ، اینا رو گفتم تا به نوعی بگم که به دوستی وحید با خودم اعتقاد دارم و شاید به همین دلیل باشه که بعد از این جریانات کمی ازش دلگیر شدم ، هر چند که الان برطرف شده ، ولی باید بهش اشاره کرد.
من از وحید به عنوان یه دوست انتظار داشتم اون بخش از حرفایی که فقط مربوط به اختلاف عقیده من و با خودش بود و مستقیما به من برمی گشت رو به صورت خصوصی برای خودم مطرح کنه تا بهشون جواب بدم، هرچند توی اون جلسه که تو 203 برگزار شد کمی این اشکالات مطرح شد و من هم تا جایی که فضا اجازه می داد بهشون جواب دادم ، ولی خب مشخصه که وحید قانع نشده بوده و شاید اگر بازهم کمی با هم صحبت می کردیم این اشکالات برطرف می شد. اگر دوستان خاطرشون باشه من به آقای ایزدی هم گفتم که می خوام به صورت شخصی با خودت صحبت کنم ، هر چند ایشون تقریبا نپذیرفتند ، ولی این عقیده من هست که اختلاف نظرهای شخصی که با صحبت دوستانه قابل رفع هست رو نباید عمومی کرد و اگر عمومی بشه شاید کسایی که اصلا نیازی نبوده وارد بحث بشند ، اظهار نظر کنند و وضعیت پیچیده بشه.
الان هم که دارم این حرفا رو به صورت عمومی مطرح می کنم ، دلیلش اینه که دارم جواب حرفهایی عمومی رو میدم.
حالا هم نظرم اینه که باید از اتفاقات اخیر درس گرفت . بعد از این اتفاقات و با صحبت دوستان من به اشتباهاتی که مرتکب شده بودم پی بردم و از کسانی که از این اشتباهات ناراحت شدند معذرت خواهی می کنم و مطمئنا توی برنامه های آینده بهشون توجه می کنم، انتظار هم از بقیه اینه که اگر فکر می کنند دیگران رو ناراحت کردند بیان و عذرخواهی کنن.
برنامه ی اردو ، ایده ای بود که توسط بچه ها داده شد ، هماهنگی هاش با کمک من ودوستان انجام شد و نهایتا تنها و تنها به دلیل گلی شدن مسیری که قرار بود بریم لغو شد. نه من و نه آقای لطفی وآقای شورابی و خانم یوسفی و خانم بابایی برخلاف صحبت بعضی ها ادعای لیدر بودن نکردیم و نداریم ، ما فقط هماهنگ کننده بودیم. چون کس دیگه ای برای این کار پیشقدم نشده بود.
عقیده من و خیلی از دوستان اینه که توی فعالیت های دانشجویی کسی نمی تونه ادعای رهبری بکنه ، فعالیت های دانشجویی اینجوری پا نمی گیره ، همه باید به صورت موازی و کنار هم کار کنن ، نه این که کسی فکر کنه که از دوستش بالاتره . شک ندارم که اگر کسی بخواد با این فکر که قراره رهبری و ریاست حتی جمع کوچکی از بچه ها رو به عهده بگیره شروع به کار بکنه به موفقیت نمی رسه.
اینجوری که پیداس بچه های دیگه مثل آقای ایزدی و آقای عزیزی هم ایده های قوی و خوبی برای کار دارن و اگر مطرح بشه و به مرحله عمل برسه وظیفه مونه که بیایم و دست به دست هم بدیم، انتقاد بکنیم ولی غرض ورزی نکنیم، دوستی هامونو فراموش نکنیم ، همه داریم به یک موضوع فکر می کنیم و اونم این که ورودی 88 رو یه ورودی جریان ساز کنیم ، کاری کنیم که از 4 سال با هم بودن لذت ببریم . ما و بقیه هم اگر تا الان کاری کردیم به همین موضوع فکر می کردیم. همونطوری هم که گفتم اشتباهاتی هم مرتکب شدیم ، که باید ازشون درس بگیریم .
پس ، فردا شروعی تازه است برای ما .

كشاورزی الاغ پیری داشت كه یك روز اتفاقی توی یك چاه بدون آب افتاد. كشاورز هر چه سعی كرد نتوانست الاغ را از تو چاه بیرون بیاورد. برای اینكه حیوان بیچاره زیاد زجر نكشد، كشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاك پر كنند تا الاغ زود تر بمیرد و زیاد زجر نكشد. مردم با سطل روی سر الاغ خاك می ریختند اما الاغ هر بار خاكهای روی بدنش رو می تكاند و زیر پایش می ریخت و وقتی خاك زیر پایش بالا می آمد سعی می كرد روی خاكها بایستد. روستایی ها همینطور به زنده به گور كردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به بالا آمدن ادامه داد تا اینكه به لبه چاه رسید و بیرون آمد.
مشكلات زندگی مثل تلی از خاك بر سر ما میریزند و ما مثل همیشه دو اتنخاب داریم. اول اینكه اجازه بدهیم مشكلات ما را زنده به گور كنند و دوم اینكه از مشكلات سكویی بسازیم برای صعود.الاغ در روبرو شدن با یك مشكل (زنده به گور شدن)، به شكل ظاهری آن كه تهدید بود توجه نكرد بلكه با رویكرد متفاوت جنبه فرصت آن را یافت و از آن بهره برد.

با سلام خدمت صنایعی های عزیز
خوب امتحانات آخر ترم نزدیک تشریف دارن واسه ما ترم اولیا لازمه یه لغت نامه کامل دانشجویی داشته باشیم,امیدوارم واستون جالب باشه.
تقلب:
یک سری اعمال ننگین در صورت با عرضه بودن واین کاره بودن شخص امتحان دهنده آخر عاقبت خوش وخرمی دارد.نوعی هلو برو تو گلو که با توجه به درجه درایت و تیزی استاد ومراقبان می تواند نوع هلویش از هسته دار وخاردار تا آب هلوباطعم موزونمره مفتکی متغیر باشد.بیراهه ای که اتفاقا آخرش به هدف اگر مناجاتها جواب بدهد ختم می شود.یک نوع وسیله درس پاس کن نا مشروع و دریچه ای به سوی روشنایی..
شب امتحان:
شب ظلمانی یلدا.شب مشکی دانشجو.شبی که در آن قیافه استاد و خجالت در بین همکلاسان رژه می رود.در این شب انسان تمام مصائب تاریخ بشر را به صور ت قلبه و یکجا نوش جان می کند.یک نوع زلزله در میان ایام سال.شب چشمهای پف کرده ودهان های کف کرده.شب رقص وپایکوبی کلمات جزوه وکتاب بر روی سسلسله اعصاب محیطی ومرکزی دانشجوشب تنهایی و سرد که باید به بی کاری فکر کنی
جزوه:
یک جور کاتالیزور که در صورت همکاری ابروبادومه وخورشیدواینا دانشجورا به سمت پاس شدن درس هل می دهد همه علم بشری.چکیده دانش تاریخ مصرف گذشته استاد.وسیله ای که معمولا دانشجو با آن سر کار گذاشته می شود.تنها شاهد ماجرای سوخاری شدن دانشجو در شب امتحان.قوت قلبی که عاقبت آفت قلب می شود.
مراقب:
موجودی ستم کار و ریا پیشه که متاسفانه چشم وگوش و باقی حواس را هم دارد. سیستمی که نقش دزدگیرمنازل را سر جلسه ایفا میکند.گالری ضدحال.موجودی افسانه ای یک نوع تله موش زنده
روزامتحان:
روزی که درآن خورشید طلوع نمی کند.زمانی برای جفتک زدن اسب ها،لحظه ای که درآن دانشجومی خواهد سر به تن عالم و آدم نباشد.روز بد بیاری.روزی که درآن نگاه ها عمیق می شوند.روزلبخندهای استراتژیک.روزی که در آن دوست ودشمن با هم ودر کنار هم به مابقه می دهند.روز سخت جدایی و نمونه ای از روز معاد روحانی
نمره:
تبلور میزان دانش،مهارت وپارتی بازی استاد،بهانه ای همیشگی برای اعتراض.وسیله ای که استادبا آن چه ها که نمی کند!و خلاصه نمره یعنی اهداء آبرو تازه آنهم اگر نمره های قبلی چیزی به جا گذاشته باشند.
سؤال:
یک نوع شعورسنج استاد ودانشجو.کلمات نفرت انگیزی که به نوبت وتک تک مثل نیزه درچشم دانشجو فرو میروند و لحظه به لحظه او را به عمق نادانی اش واقف تر می کنند.لورفتن آنها به حماسه سازی دانشجویان منتهی میشود.انواع مختلف آن از تشریحی تا تستی ضد حال و باعث اخم وبد وبیرا گویی منجر خواهد گشت.
استاد:
منبع علم،ژنراتوردانش،نیروگاه انسانیت،تبلوردانایی،کوه توانایی،مایه افتخارما،بابا تو دیگه کی هستی ترین موجود عالم،خودصفا،اندوفا،دارنده انواع واقسام شفا،ضدجفا،یاری گر ضعفا،معلم الخلفا ......
و اما بعد از بسم الله و برای همراه شدن با کاروان امام عشق اگر فایلهای زیرو دانلود کنیم و البته بهشون عمل کنیم فکر کنم خالی از فایده نباشد...
http://www.iusnews.ir به این سایت برید ودر سمت چپ صفحه در قسمت صوت وتصویر فایلهای مربوط به مجموعه 8 سخنرانی محرم 87 از استاد پناهیان را دانلود کنید.
محرم خوبی داشته باشید...
|
آدمی میشناسم از دوزخ |
خوف و تشویش دارد و من نه |
|
بس که میترسد از عذاب خدا |
هول از آتیش دارد و من نه |
|
دائما ذکر گوید و تسبیح |
در کف خویش دارد و من نه |
|
قلبی آکنده از خدا و سری |
باطن اندیش دارد و من نه |
|
بس عجول است در رکوع و سجود |
گویی او جیش دارد و من نه |
|
تا رسد ز آسمان به او الهام |
دو سه تا دیش دارد و من نه |
|
گوییا با خدا بود فامیل |
او که این کیش دارد و من نه |
|
بهر ماموریت ز بیت المال |
هی سفر پیش دارد و من نه |
|
برنگشته ز انگلیس هنوز |
سفر کیش دارد و من نه |
|
بهر حج تمتع و عمره |
کوپن و فیش دارد و من نه |
|
زندگی تخته نرد اگر باشد |
او دو تا شیش دارد و من نه |
|
پانزده تا مغازه یک پاساژ |
توی تجریش دارد و من نه |
|
در دزاشیپ باغ و در قلهک |
خانه از خویش دارد و من نه |
|
پانزده تا عیال صیغه و عقد |
بی کم و بیش دارد و من نه |
|
گرچه با گرگها بود دم خور |
ظاهر میش دارد و من نه |
|
دانی او این همه چرا دارد |
چونکه او ریش دارد و من نه |
|
میکروفون را بگیر از هالو |
سخنش نیش دارد و من نه |

کاروان در راه است ‚ کاروان دسته اهل بهشت ‚ همان کاروانی که حس حضور خدا را جاری کرده است ‚ همان کاروانی که امام عشق طلایه دار آن است.
این کاروان به کجا می رود؟ رهسپار کجا می شود؟
می گویم برایتان ‚ این کاروان به سمت کربلا و واقعه عاشورا رهسپار است .
اگر تو هم می خواهی ‚ می توانی همراه این کاروان رهسپار آن دیار شوی ‚ زمان در جریان است و عاشورا دوباره رخ می نماید ‚ هنوز هم دیر نشده است اگر می خواهی همراه کاروان عشق به سمت سرزمین عشق حرکت کنی از همین امروز بسم الله بگو و شروع کن ‚ کاروان در راه است...
بشین کــــــــــه حرفای زیادی دارم
بـــــــرای تــــــــــو پیشنهـــــادی دارم
اگــــه یــــــه کم چاقی و تیپت بده
پولتــــــــــو بی خودی به دکــــتر نده
لُپـــــــــای ابطحی رو دیــــده بــــودی؟
قصه ی چـــــــاقیـشـــو شنیده بودی؟
یهـــــــــو گـــــــرفتنـش بــا هیکل بد
رف تو اوین آلن دلـــــــون شد اومد
نگــــــــــو کسی بـــــــراش غذا نبرده
شک ندارم تـــــــا می تونسـته خورده
رژیم نگـــــیر الان که شیر تــو شیره
بذار رژیــــم بیــــــاد تـورو بگــــــیره
معجـــزه ی اوین یکی دو تـــــا نیست
کلّشو بنویسم تو صفحه جــــا نیست
یه جــــــایی ام هس کــه تو دنیا تکه
شنیدم اســـــــم اونجــــا کهــریزکـه
میگن یکی کــــه حـــــاشیه نورده
یــــــــواشکی اونجارو کشف کرده
اونجا یه جاییه که "این "اون" میشه
کــــافــــر اگه بره مسلمون میشه
فضـــــــای اونجــــا خیلی روحـانیه
پــــــــات برسه عـــوض شدن آنیه
فک نکنی دارم دروغ میگم هــــااااااا
کلیـپشو نشـــون دادن تــــو ســیما
بنده میخــــوام از ســر خیر خواهی
فـــــــرا جنــــــاحی و خدا گـــواهی
نــــــامه بدم به ســـــــازمــــــان ملل
یه نـــــامه ی منطـــــقی و مُســـتدل
ســـــــــران کشورا که جمعن اونجـــا
از آسیــــــــا گــــــــرفته تـــــا اروپـــــا
کُلّهم اجمعین بخـــــــوان یــــا نخـوان
بـــا " تُوپولُف " همّه رو بفرس بیــان
بگو کــــــه سالم برسن به این ســر
یا اگـــــه مُردن فبهــــــــا، چــــه بهتــر
میخــــــــوایم از اینــــا اعتـراف بگیریم
مــــــا توی اینجـــورکـــــارا بی نظیریم
فـــــریب انگـــــلیسیا رو خــــــوردیم
دنیــــارو دست کــــــــافرا سپـردیم
یکیش " حسین باراک اوبامـــا " ی بد
این آدم سیــــــــاه روی مـــــــــرتد
من نمی فهمم مگه دینش چشه
که ول کنـــــه بـــــره مسیحی بشــه
به فرض اگه یه روز همین"جرج بوش"
بیا د بره اوین میشه مثل موش
همون کسی که طالبانو می کشت
ریششو اندازه می گیره بـــا مشت
مـــا دلمون میخواد همه خوب بشن
هیکــلای تُپـــــل مث چــــوب بشن
رژیــم نگیر الان که شیــر تو شیره
بذار رژیـــم بیـــــــاد تـورو بگیره
این شعر از خلیل جوادی بود. اگه یه لبخند کوچولو موچولو کردید، هم من، هم خلیل جون به هدفمون رسیدیم. مشتاقانه منتظر انتقادات و پیشنهادات شما هستم. البته اگه خواستید تعریف ، تمجید ، تشکر و ... هم بکنید هیییییچ مانعی نداره.
اینجا برای صنایعی های علم و صنعت هست ، پس دیگران هم قدمشون رو چشم !